/DTD/xhtml1-strict.dtd">
تبليغاتX
خستگیهای یک خبرنگار -

خستگیهای یک خبرنگار

روزنوشته های یک خبرنگار

كاش مثل همون شوخي اي كه با خواهرم مي كنم منم يه بچه بودم كه تو بيمارستان عوض شدم

بعد پدرومادر واقعيم منو پيدا مي كردن

پدر و مادري كه ديگه بچه دار نشدن

و همه عشق و علاقشونو ريختن به پاي همون يه بچه

يه خونواده كه غصه بي پولي رو ندارن

كه هيچ وقت دعوا توش نيست

و بعد ما بچه ها رو عوض مي كردن و مي رسيديم به خانواده واقعيمون....


چه زندگي خوبي مي شد واسه من و چه جهنمي مي شد براي اون دختر بدبخت

+نوشته شده در سه شنبه شانزدهم اسفند 1390ساعت11:27توسط جیگیل بانو | |