با صدای زنگ تلفنم از خواب بیدار میشم.اول تو دلم یه ریزه بد و بیراه بار کسی میکنم که بی موقع زنگ زده.
بعد جواب تلفن رو میدم.شماره نا آشنا بود.
از شنیدن صدای کسی که پشت خط بود خشکم میزنه.
باورم نمیشه بعد از 7 8 ماه باز پیمان پیداش شده باشه.
بعد از سلام و علیک میگه پشیمون شده از اینکه منو پیچونده و این حرفا.
گیجم.قاطی کردم.نمیدونم چکار کنم.تو حرفاش میمونم.خدایا این دیگه از کجا پیداش شد.
انگار تو هوام.نه میشه گفت خوشحالم و نه میشه گفت ناراحتم.
خیلی به خودم فشار میارم که فحش ندم.خیلی به خودم فشار میارم که گریه نکنم.خیلی به خودم فشار میارم که .....
و نتیجه ی اینهمه فشار میشه یکی دوهفته افسردگی.
نمیدونم چه گلی به سرم بگیرم.
زخمای کهنه باز سر باز میکنن