5شنبه 6 فروردین88
دیروز مردی را دیدم که از دوست داشتن می ترسید.
دیروز مردی را دیدم که می ترسید دوستم داشته باشد و بعد.........
به زبان خودم میگم.مردی که می ترسید دوستم داشته باشه و بعد موقع تمام کردن رابطه از هم بدمون بیاد.
این دیگه نوبر بود.
به هر حال هر رابطه ای یه شروعی داره و یه آخر و پایانی.
من میگم از رابطت لذت ببر و تا جایی که میشه حفظش کن اما جایی که اذیتت میکنه یا داره میره رو نروت تمومش کن.
این بود که یه رابطه دیشب شروع شد.البته با کمک کتاب فوق العاده محشر شازده کوچولو اثر سنت اگزوپه ری.
براش قسمت 21 کتاب رو خوندم.اونجایی که شازده کوچولو با یه روباه صحبت میکنه و معنای اهلی کردن رو میفهمه.قرار شد اهلیم کنه.
در اولین فرصت متن مورد نظرم رو براتون میذارم.
این قسمت کتاب تاثیر وحشتناکی روم گذاشته.
نمیدونم چرا اما معنای اهلی کردن با دوست داشتن برام تو این کتاب یکی شده.
من قراره اهلی بشم .اهلی یه پسر 26 ساله که خودش وب می نویسه.تقریبا با هم همکاریم.بچه ی شهر خودمه تهران.
به لحاظ کاری برام خیلی ارزشمنده.اما نه فقط کار.
به نظرم بیشتر یه پسر بچس .یه پسر بچه ی شیرین و دوست داشتنی.
نمیشه گفت که دوسش دارم اما دوست دارم که باشه.تعداد آدمایی که دوست دارم دورو برم باشن خیلی کمه و این آدم یکی از اون تعداد انگشت شماره.
آدم خیلی قابل توجهیه برام.شاید به نظر کس دیگه ای خیلی معمولی بیاد اما به نظر من قابل توجه.
من ......................
من .................................
من شازده کوچولوی دنیای خودم میخوام که یه نفر اهلیم کنه.این اولین باره که خودم میخوام اهلی بشم.و بی صبرانه منتظر نتیجه ی این خواستن هستم.میخوام بدونم وقتی خودم میخوام چی از آب در میاد؟
خدایا این بار هم خودمو میسپارم به دست خودت،اگه قراره باز هم عذاب بکشم و رنج ببرم خودت همین الان یه جوری تمومش کن.اما اگه قراره از این رابطه ی جدید لذت ببرم و یا چیزی یاد بگیرم حفظش کن.
خیلی پر رو هستم که باز با توجه به اینکه اون بار جوابم کردی اومدم در خونت و یه چی ازت میخوام اما میخوام و اونقدر میخوام که خودت خسته بشی و بدی بهم اون چیزی که لایقشم و الان مدتهاست ندارمش.
یه عشق ...............................................
دوست دارم بیشتر از این آدم جدید بنویسم اما چون خودش دلش نمیخواد منم به نظرش احترام میزارم .از این به بعد با اسم آدم جدید ازش نام میبرم.
.......................................................................................................................................... 5 شنبه 6 فروردین 88 شب.
قدمهاتو با فاصله بردار بزار فرصت کنم بهت عادت کنم .بذار اهلیت بشم.
کم کم، آهسته آهسته ،لطفا.
نذار یه باره بهم نزدیک شی.نمیخوام مثل همه باشی.
برام فرق داشته باش با بقیه
نگو میخوای یه باره برسی به 5 قدمی من ، جاییکه تا حالا هیچ کس رد نکرده.
آدم جدید زندگی من، بخاطر دل بی ریات ،بخاطر صفای بچه گانت ،بخاطر همه ی احساسی که هست ،یکباره به من نزدیک نشو.
می سوزی
هم من ، هم تو ، میسوزیم.
تبی که تند باشه زود عرق میکنه،بزار تبمون یواش یواش تند بشه تا همیشگی بشه.(نمیخوام تهش( تا) بیارم خودت میدونی چی میگم فکر کنم همون جعبه شکلاتا منظورمه)
پ.ن.1.این متن عاشقانه نیست ،فقط به این امید نوشته شده که اون آدم جدید بخونه و ترتیب اثر بده
پ.ن.2.این فقط یه اصرار برای تبدیل نشدن یک نهال به یه علف هرز هست
پ.ن.3.بزار آروم با هم بریم جلو میدونم تو جلوتر از منی اما بزار از گذشته ای که آزارت میده تمام و کمال جدا شم و مال تو باشم(این پ.ن. مخاطب خاص داره).
جمعه 7 فروردین
حس قشنگیه که یکی آدمو دوست داشته باشه و اونقدر عجیبه که ناخودآگاه تو هم میگی دوستت دارم.
تو سادگی و بی غل و غشی یه آدم می مونی و می گی دوستت دارم.
به صفای درونش افتخار می کنی و میگی دوستت دارم.
دو دلی که نکنه اذیتش کنی میگی دوستتدارم
می ترسی یه وقت باز بازی بخوری یا بازی بدی اما میگی دوستت دارم.
می ترسی نکنه همش خواب باشه و میگی دوستت دارم.
دعا میکنی با همین آدم جدید به آرامش گمشدت برسی و میگی دوستت دارم.
چقدر عجیبه این دوست دارم.