سال ببریه خوبی داشته باشین.
برای من سال یوزپلنگی آرزو کردن.داشته باشین.چه وحشی بازیایی که در نیارم من امسال.![]()
سال ببریه خوبی داشته باشین.
برای من سال یوزپلنگی آرزو کردن.داشته باشین.چه وحشی بازیایی که در نیارم من امسال.![]()
این روزا از 5 شنبه تا حالا حالم گرفتس.
تو 5 ماه گذشته خوب بودم.از مرداد که بیمارستان بودم تا حالا دیگه حالم بد نشده بود.الانم حالم بد نیست.فقط تو خونه مشکلاتی پیش اومده که داره عصبیم می کنه.تصمیمهای لحظه ای بدی می گیرم گاهی.به خودکشی فکر نمی کنم.اما همون روال خوب رو ادامه میدم.الانم ترسم از اینه که عامل خارجی که من هیچ مدیریتی روش ندارم بزنه برینه به تمام تلاشهای این 7 ماهه ی از مرداد تا حالا و خصوصا 5 ماهه ی اخر.
کاش می شد یه جوری یه مسافرت جور کنم برم یه مدتی رو دور از خونه و خانواده باشم.اما اینجا ایرانه و یه دختر اجازه ی تنها مسافرت کردن رو نداره.یا حداقل من ندارم.چون دیدم کسایی رو که دارن.هنوز با افکار 100 سال پیششون زندگی می کنن.
3 شبه نخوابیدم.شب 5 شنبه که تا 6 بیدار بودم.به محض اینکه خوابم برد دقیقا 54 دیقه بعدش یه زلزله ی 6/4 ریشتری(یعنی به ریشش تر زدن آیا؟)لرزوندمون.بعدشم که روز تعطیلی(تولد پیامبر مسلمونا بود)مجبور شدم برم سر کار اونم ساعت 30/8 .جمعه هم که مثلا ساعت 1 خوابیدم تا خود صبح بین خواب و بیداری دست و پا زدم.صبحم ساعت 7 بیدار بودم.بعدم که نماز حمعه.دیشبم مثل پریشب گذشت.تا3 بیدار بودم بعدش خواب و بیداری و 6 برپا.چشمام داره تار میبینه.ورم کرده و قرمز شده.سرمم درد می کنه.
از اون بچه سوسولام که خوابم یه دیقه کم بشه روم تاثیر می زاره دیگه 3 شب بیخوابی........
از غذا خوردن هم افتادم.ممکنه در روز فقط دو تا لیوان چای بخورم.ممکنه در 48 ساعت فقط یه وعده غذای جامد بخورم بقیشو آب و چای.
حالم خوبه اما نگرانم با وضعیت قرمزی که تو خونه حکمفرماس نریزم به هم.