امروز منتظر ترین روزم بود.قرار بود یه جلسه ای و پوشش بدم اما نشد.یعنی جلسه ای نبود که برم.خیلی حوصلم سر رفته.این ماه خیلی کم کار شدم.نمیدونم چرا.

نمیشه گفت تنبلی چون هنوزم با همون انرژی دارم کار میکنم.

شاید چون تعداد خبرنگارای  خبرگذاری زیاد شده دیگه به من چیزی نمیرسه.

به هرحال اینجا منبع درامد منه و باید بجنبم.باید برم دنبال خبرای تولیدی.

یه تصمیمی گرفتم.میخوام تمام ارتباطاتم رو قطع کنم. حداقل برای 2هفته و بعد فکر کنم به چرایی اتفاقاتی که افتاده.چرا پ.... اینقدر بد تا میکنه؟چرا یه پسر 18 ساله بهم میگه عاشقم شده؟چرا یه مرد 41 ساله ازم انتظارای ناجور داره و چرا وقتی همه اینا میرن و دوباره میان من همونجا منتظر ایستادم.چرا منم نمیرم.چه حسی بهم دست میده وقتی میان و من می پذیرمشون.چرا اینکارو انجام میدم.و چرا دارم مجموعه ای از ادمای غیر منطقی مشکل دار رو دور خودم جمع میکنم؟