امید هم هست.
امروز بعد از مدتها نا امیدی یه اتفاقایی افتاد که از اون حال درم اورد.واسه فردا یه کار دارم.و پ..... بعد از 10 روز بالأخره جواب تلفنمو داد. هرچند مجبور شدم به چیزی آویزون بشم که مال 2 روز پیش بود اما مهم اینه که جوابمو داد.
من بی تاب نبودنت نیستم، بی تاب نبودن خودمم در کنارت! من برای خودخواهی ام خواهان توام
نمیفهمم چرا دیگه کسی نظر نمیده؟
شماها خوشتون میاد وقتی یکی میاد وبلاگتونو میبینه نظر نداده در بره؟
نمیدونم دیروز نوشتم یا نه.اما یه پیشنهاد کار تو یه نشریه داشتم.3استانس.نمیشناسمش. اسمشو چند بار شنیدم.اما نمیدونم کی مسئولشه.
با یه بزرگتر مشورت کردم .میگه نه.منم تصمیم گرفتم نرم.
به هر حال الان تو 2 تا خبرگزاری کار دارم و وضعم بد نیست.
فروغ
اگر سهم من از این همه ستاره فقط سوسوی غریبی است، غمی نیست. همین انتظار رسیدن شب برایم کافیست
من اشعار فروغ فرخزادو خیلی دوست دارم.خصوصا 3تا شعر دیوار، پاییز ، و معشوق من. این 3 تا شعر تأثیر عجیبی روم میزاره.یه شعر ازش میزارم. ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد.
این منم
زنی تنها
در آستانه فصلی سرد
در ابتدای درک هستی آلوده ی زمین
و یأس ساده و غمناک آسمان
و ناتوانی این دست های سیمانی
زمان گذشت
زمان گذشت و ساعت چهار بار نواخت
امروز روز اول دی ماه است
من راز فصل ها را می دانم
و حرف لحظه ها را می فهمم
نجات دهنده در گور خفته است
و خاک ، خاک پذیرنده
اشارتیست به آرامش
زمان گذشت و ساعت چهار بار نواخت
در کوچه باد می آمد
در کوچه باد می آمد
و من به جفت گیری گلها می اندیشم
به غنچه هایی با ساقهای لاغر کم خون
و این زمان خسته ی مسلول
و مردی از کنار درختان خیس می گذرد
مردی که رشته های آبی رگهایش
مانند مارهای مرده از دو سوی گلو گاهش
بالا خزیده اند و در شقیقه های منقلبش آن هجای خونین را
تکرار می کنند
سلام
سلام
و من به جفت گیری گل ها می اندیشم
در آستانه فصلی سرد
در محفل عزای آینه ها
و اجتماع سوگوار تجربه های پریده رنگ
و این غروب بارور شده از دانش سکوت
چگونه می شود به آن کسی که میرود اینسان
صبور
سنگین
سرگردان
فرمان ایست داد
چگونه می شود به مرد گفت که او زنده نیست ، او هیچوقت
زنده نبوده است
در کوچه باد می آید
کلاغهای منفرد انزوا
در باغهای پیر کسالت میچرخند
و نردبام
چه ارتفاع حقیری دارد