مقادیر زیادی احساس و ادبیات
نه من... نه تو ... و نه هيچکدام از اين شعرهای وامانده و تنها و بی مقصد و بی صاحب... هيچکدام از ما با هم يا با دنيا يا با هرچيز ديگری که فکرش را بکنی يا نكني هيچ تفاوتی نداريم... هيچ شباهتی هم!.... تنها دنياست که می گذرد و.... تو که ميروی و پشت سرت را هم نگاهی نمی کنی حتی.... و من... که می چرخم و می چرخم و می چرخم و باز هم در همين نقطه ی تنهای بی تو بودنم نه تو را پيدا می کنم... نه خودم را و نه حتی روياهايمان را....... حیف هرگز نفهمیدم دنیا از همان اولین روز تولد قصد جانم را کرده بود
...................................................
خودت را از كسي پس نگير شايد اين تنها چيزي باشد كه او دارد وقتي كه مي گويي دوستت دارم خوب به اين جمله فكر كن شايد نوري را روشن كني كه به با خاموش كردن آن ، به خاموش شدن او ختم شود
.....................................................
+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم اسفند ۱۳۸۷ ساعت 18:29 توسط جیگیل بانو
|