دیشب باز هم شکستم.خورد شدم و تحقیری صد برابر اونچیزی که تا بحال شده بودم.

اگه سر شما شرط ببندن چه حسی بهتون دست میده؟

اگه بدونین فقط واسه رو کم کنی و شرط باهاتون دوست شدن چه حالی میشین؟

من دارم از شدت حقارت میسوزم. دارم آب میشم. دارم تبدیل میشم به یه کوه آتشفشان که هر لحظه امکان داره منفجر بشه.یا خودشو نابود کنه یا هر چی که سر راهشه بسوزونه و از بین ببره.

یعنی من اینقدر پستم که سرم شرط ببندن اونم نه برای خودم واسه اینکه روی یه نفر دیگه رو کم کنن و ثابت کنن که یه گاگول بیشتر نیست.این یعنی من هیچی نیستم.احساس میکنم تمام این 6 ماه بهم خندیده.و تو دلش هر چی فحش بوده بارم کرده.وای که چقدر ساده وبی شعورم من.چقدر مثبت فکر میکنم.

چرا تو دنیای من هیچ آدم بدی نیست؟ چرا بد ترین آدمها هم تو دنیای من میتونن خوب باشن؟چرا هیچ وقت فکر نمی کنم سلام گرگ بی طمع نیست؟چرا چرا چرا و هزاران چرای دیگه.

نفرین نمیکنم مثل همیشه.آه هم نمیکشم.مطمئنم خدا باز هم جوری میزنه پس گردنش که یادش بیاد چقدر بد کرده.نه حتی منتظر این هم نیستم.خدا  بابت خنگی من کسی رو تنبیه نمیکنه.

تا همین دیشب فکر میکردم یه درصد کوچیکی ممکنه تو دل پ.... جا داشته باشم.نه تو دلش نه اونجا جای س... ،اما بالأخره یه جایی  داشتم تو سرش.اما انگار  فقط تخیل قوی مغز بی مصرف من بود.

من به عنوان یک خبرنگار زیادی ساده و بی شعورم.

. ولی آخه خدایا دارم چوب سادگیمو می خورم.دارم بابت  چیزی عذاب میکشم که تو بهم ندادی.خدایا بازم پناه میارم به خودت.